مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

216

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و اگر خصم چنين پندارد كه اين جهان ، و آنچه در آن است ، از فعل طبايع است و آنچه ذات اين طبايع آن را ايجاب كرده است . بايد گفت كه اين طبايع از بسايط تركيب يافته‌اند و تركيب ، عرض است و خود دليلى است بر حدوث . پس طبايع نيز بدين گونه حادث‌اند . از سوى ديگر گوييم كه اينها عبارتند از جماد و موات مانند سنگ و درخت و اينها هم مقهور و تحت فرمان‌اند . زيرا كه از شأن اينهاست كه در تنافر و تضاد باشند ، و چون مىبينيم كه هماهنگ و همراه‌اند ، دانسته مىشود كه اين كار به قهر قاهرى است و ضبط ضابطى . و مىدانيم كه اينها دانايى و شناخت ندارند و چون چنين است وجود اين چنين صنعت استوار متقنى كه شگفت‌آور است و بديع ، بايد از سوى تسخير كننده‌اى آگاه و دانا باشد . هيچ كس منكر تأثير طبايع در مطبوعات ، از قبيل گرما و سرما در فصول و بخشهاى سال نيست ، چرا كه خداوند آنها را بدان گونه نهاده است و آن نيرو را در آنها تركيب كرده است و آنها را مسخّر گردانيده است ، زيرا كه چنان خواسته است كه آنها را بدان كار وا دارد و آنها را مسخّر گردانيده است ، زيرا كه چنان خواسته است كه آنها را بدان كار وادارد و آنها را به صورت سببى از براى آن مسببّات قرار داده است و هر گاه كه بخواهد آنچه را بديشان سپرده است از ايشان سلب خواهد كرد و فعل ايشان را باطل خواهد كرد . همان‌گونه كه طعام را مايهء سيرى و آب را مايهء رفع تشنگى قرار داده است . و بسيارى از مردم پرهيز دارند از اينكه پذيرا شوند آنچه را ما گفتيم تا پاسدارى از مذهب خويش كرده باشند و نپذيرند كه رواست فعلى از قادر حكيم باشد ، امّا اختيار و تدبير جز از قادر حكيم روا نيست . همچنين در برابر كسانى كه پنداشته‌اند اين جهان و آنچه در آن است كار فلك و نجوم و جز آن است اين پاسخ هست . حال اگر بگويند : هنگامى كه نديده‌ايد كه حىّ قادرى انسانى را به وجود آورد و آن را صورت بخشد و در او خرد و نيروى شنوايى و بينايى تركيب كند ، و سپس حكم كنيد به اينكه در نهان حىّ قادرى وجود دارد كه اين كار را مىكند ، چرا منكر آن مىشويد كه طبايع اين كار را انجام دهند و انسان را صورت بخشند اگر چه آن را مشاهده نكنيد ؟ در پاسخ گفته مىشود : اين دو امر برابر نيستند ، زيرا ما اگر چه نديده‌ايم حىّ قادرى را كه انسانها را بيافريند ، امّا بسيار ديده‌ايم كه حىّ قادرى كارى كرده و چيزى را به وجود آورده است ، و اين كار راهنمون ما شده است بر اينكه هيچ كارى ، در نهان ، جز از كسى كه خود زنده باشد ساخته نيست و طبايع داراى زندگى و قدرت نيستند . حال اگر بگويند : آيا آتش مايهء سوختن نيست و آيا آب ترى ايجاد نمىكند ؟ گفته خواهد شد كه گاه گفته مىشود فلان كس مىسوزاند يا سرد مىكند و فعل را به شخص مختار و زنده و نيز موات [ 1 ] و غير مختار نسبت مىدهيم . و اگر طبايع به ذات خود [ فاعل ] بودند ، با تضادى كه در آنها

--> [ 1 ] موات : هر جسم زنده را حيوان خوانند و موات هر جسم غير زنده است ، همچنين جماد . رك : خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، چاپ فان‌فلوتن ، ص 139 .